چیزی گُم است در من از آرزو فراتر
مانندِ جانِ شیرین، زآن نیز پر بهاتر
در جستجوی اویم یا در سراغِ اکسیر
هرچه خسته پاتر، او نیز کیمیاتر!
گاهی که در نگاهی، می یابمش، شگفتا
من سنگ می شوم، «او» از لحظه رهاتر
حس می کنم هم اینک، گم گشته من اینجاست
اینسان که گشته ام باز از لال بی صداتر
حال مرا ببینید، باور کنید این اوست
جز او که می کشاند، من را به ناکجاتر
گمگشتۀ من ای کاش؛ می شد تو باشی ای عشق!
برخود نمی پسندم درد از تو بی دواتر
معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید
با درد و داغِ این راز، گردید آشناتر؟
گفتی که « بگذر از من» از خویش هم گذشتم
شاید سراغ داری، از من خوش آزماتر
محمدعلی بهمنی

نوشته شده توسط مهسا در جمعه ششم شهریور 1388
|