تبليغاتX
ماه
 
کی توان دید که ایران، وطنم، آزاد است
کی توان دید که ایران، وطنم، دلشاد است

کی توان دید که از بودن ما شرم نکرد
و صدایی که بلند است، زعدل و داد است

کی توان دید خدایا که نریزد خونی
- روی این خاک – که از عاقبت بیداد است

گر مسلمانی از این است برادر بکُشیم
وای از این فتنه که دیوار ریا بگشادست

راه ما، راه به فردا نبرد شرم کنید
که برادر کُشی از طایفه ی اضداد است

سوزش سینه، اراده، بودن، همه راندیم و
دگرش کار به لطف و کرمت افتاده است

(اگر ایراد وزنی در این شعر می بینید من رو ببخشید. حقیقت اینه که همونطوری که این روزها هیچ ایرانی آزاد اندیشی از حال عمومی مناسبی برخوردار نیست؛ من هم از این دایره بیرون نیستم. به همین دلیل من رو ببخشید و این شعر رو همینجوری از من بپذیرید. فکر نکنم دل هیچ بنی بشری – که نام انسان رو به روی خودش می گذاره – بعد از دیدن مرگ هموطنانش مخصوصاً "ندا آقاسلطان" آروم باشه و خون نشده باشه. روحشان شاد )

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه یکم تیر 1388 |