تبليغاتX
ماه
باز زبانه می کشد نام تو از زبان من
ای تو بهشت آتشین، سوخته خان و مان من

رود شد و روانه شد، شور شد و ترانه شد
عشق شد، عاشقانه شد، روح من و روان من

می روم و کنار کو؟ می رهم و حصار کو؟
باز چه بیکرانه شد، جان من  و جهان من

سفره نور را ببین، زمزم شور را ببین
می خورم و خیال تو آب من است و نان من

رنگ پرید، آمدی، چشم ندید، آمدی
وه! چه لطیف می دمد، ماه در آسمان من

                                                   قربان ولئیی

نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 |