تبليغاتX
ماه
 
واي دلم، آتش او در گرفت
باز زسر تا قدمم بر گرفت

شكوه ندارم بشنو خوب من
آتش دل، آتش آخر گرفت

راه نبردم به تو مي داني ام
آه كه سوداي من از سر گرفت ...

آه خدا، آه كه آتش مرا
سوخت مرا سوخت و از سر گرفت

راه نبردم كه بگويم ترا
روز و شبم نام ِ برابر گرفت

خواستم آتش بزنم جز ترا
آتش عشق، جان مرا در گرفت

سوختم و هيچ ندارم اميد
سر زميانش بتوان بر گرفت

گوش كن اين حرف وادع مرا
سخت ترين درد به باور گرفت

نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه دهم بهمن 1387 |